هنرستان علوم و فنون دریایی شهید اصغر موسی زاده بندرعباس (دلنوشته)
(دلنوشته)
آشیان هستم ،مدیریت هنرستان علوم و فنون دریایی موسی زاده بندرعباس
سال 1382 به عنوان سرباز معلم در منطقه محروم در دور افتاده ترین روستاهای هرمزگان به عنوان یک مدیر آموزگار تدریس میکردم
13دانش آموز در تمام پایه ها از اول تا پنجم دبستان داشتم 2 سال خدمت صادقانه بدون غیبت با دانش آموزان کار کردم خدا را شاهدمی گیرم و موضوعات انشاءدانش آموزان را که گفته بودم می خواهید در آینده چه کاره شوید ؟
تفکرات دانش آموزان در حد همین روستا بود یعنی به شهر یا شهرستان یا کشور یا به مهندس شدن یا دکتر شدن
فکر هم نمی کردند.
اشک در چشمانت جمع می شد که پسر بچه ای در این نقطه روستا می نویسد در آینده می خواهم دامدار شوم تعداد گوسفندان زیادی داشته باشم ،نه این که دامداری شغل بدی است یا توهین به دامداران عزیز شود همه عزیزان در همه شغل ها برایم قابل احترام هستند ولی نبود امکانات اموزشی ساده ، نبود عدالت اموزشی ، آینده بچه ها را نابود می کرد
تنها کاری که از دستم بر می آمد با تمام توان با بچه ها کار کردم. زمین فوتبال را راه اندازی کردم به آن ها آموزش دادم .دلم برای دانش آموز دختری می سوزد که کلی استعداد داشت ،کتاب فارسی را از اول تا اخر حفظ کرده بود و حالا بعداز 21 سال
خانه دار است فقط تا پایان متوسطه درس خوانده است وبه دلیل عدم توانایی مالی نتوانست درس بخواند سال ها وسال ها گذشته و هنوز هم که به عنوان مدیریت در هنرستان هستم نبود امکانات آموزشی ، نبود تجهیزات کارگاهها،کمبود دبیر ،کلاس های 40 نفره بی انگیزگی دبیر روح وروان مرا آزار می دهد.
که خدایا از روستا که به شهر آمده ام ،این جا که شهر است مرکز استان است چرا باید این گونه باشد ! سرنوشت این
دانش آموزان مثل سرنوشت .....
فرهاد
فردین
فهیمه
فرشید
حامد
صفورا
فاطمه
راشد
هوشمند
ارسلان
محمد
مهرنوش
فرزاد
باید باشد ؟
کجای کار می لنگد ؟
خواهشمندم نظرات خود را در این باره بنویسید.
به نام خدا